تبليغاتX
وبلاگ گروهی "حکایت ما"
 
   
     
 
 
 

تحفه ایست ناقابل ...امیدوارم مقبول بیفته

 
 
   |    نوشته شده توسط رضاباقری شرف
 
 
   

خانه ای در معرض ویرانی ام این روزها
دور باش از من، جنون آنی ام این روزها

گاه آبم، گاه آتش، گاه  کوهم، گاه کاه
ابر سرگردانم و بارانی ام این روزها

غرق مرگ و زندگی درگیر دریا بودنم
گاه ساکت، ساعتی طوفانی ام این روبزها

من اگر سیبم، تو رود سرد و مغروری که باز
روی سنگ و صخره می غلتانی ام این روزها

قبل از این ها رودکی بودم رها در مرغزار
سعد سلمان هستم و زندانی ام این روزها

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 

براي دوازدهمين‌بار در تاريخ برگزاري جايزه نوبل ادبيات، اين جايزه به يك نويسنده‌ي زن تعلق گرفت.

كميته نوبل ادبيات اعلام كرد: "نوبل ادبيات به "هرتا مولر" تعلق مي‌گيرد؛ كسي كه با تمركز بر شعر و سادگي نثر دورنماي زندگي كساني را كه اموالشان مصادره شده به تصوير كشيده است."

او نخستين نويسنده زن آلماني زبان است كه اين جايزه را دريافت مي‌كند. اهداي اين جايزه با بيستمين سالگرد فروريختن ديوار برلين و فروپاشی رژيم‌هاي كمونيستي در جهان هم بي‌ارتباط نبود.

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي ادامه مطلب ... | 
 
 
 

دوشنبه‌ها

سیده فاطمه موسوی

 


زن هر دوشنبه می‌آید؛ با دخترش. می‌ایستد کنار در و من دبه هفت لیتری را از دستش می‌گیرم و تا لب پر می‌کنم. می دانم این غذا خوراک تمام هفته او و بچه‌هایش است. دختر با قلاب در بازی می‌کند و چشم می‌دوزد به دیگ‌ها. زن تشکر می‌کند. چادرش را به کمر می‌پیچد و دبه را بلند می‌کند. دختر موهایش را از روی صورتش کنار می‌زند و راه می‌افتد. چند قدم نرفته برمی‌گردد. چادرم را می‌کشد. نگاهش می‌کنم. دختر می‌گوید: خانم! می‌شه هفته دیگه قرمه سبزی بدین؟

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي
 
 
 

معلم دست هايش را گرفت جلوی دهانش و فوت کرد . ريزه های گچ توی هوا چرخ زدند و آمدند پايين . نفسش را با صدا بيرون داد و دست هايش را به هم زد.

ـ خوب بچه ها! از روی تخته یک بار بنویسید.

و رفت سمت ميز . پسرک روی نيمکت جا به جا شد و زل زد به تخته:

ـ به نام خدا

بابا آب داد.

بابا نان داد.

معلم سرش را گذاشته بود روی ميز . پسرک مَکی به ته مدادش زد. از دهان بيرونش آورد.  فرو کردش توی موهايش و سرش را خاراند و توی دفترش نوشت: خدا بابا داد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي
 
 
  کتاب دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم نوشته جروم ديويد سلينجر که در سال 1964 به چاپ رسيده مجموعه 9 داستان کوتاه است که خود او از ميان 31 داستان کوتاهش که در نشريه ها و مجلات معتبر به چاپ رسانده است, انتخاب کرده و کنار هم قرار داده است. اسم اين کتاب از اسم يکي از داستان هاي گنجانده شده در اين کتاب گرفته شده است. اين کتاب را احمد گلشيري به فارسي ترجمه کرده است.

9 داستاني که در اين کتاب گنجانده شده به حق، عصاره داستان نويسي اوست  و پر است از شخصيت هاي متفاوت و ملموس. کتاب با داستان «يک روز خوش براي موز ماهي» آغاز مي شود که ما با  شخصيت قهرمانش آشنا هستيم؛ او پسر بزرگ خانواده گلاس, سيمور است. کار هاي سلينجر به دو قسمت تقسيم مي شود داستان هايش در مورد خانواده گلاس و داستان هايي که هر کدام شخصيت هاي جداگانه اي دارند, هر چند اين شخصيت ها شبيه به هم هستند اما باز هر کدام هويتي مستقل نيز دارند. شخصيت هايي که يا غرق افراط در تعالي هستند و شخصيت هايي که بسيار غرق در تفريط سطحي گري و روز مرگي­اند و تقابل اين دو گونه آدم ها را با خلاقيت و فرصت طلبي به تصوير مي کشد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط زينب عليزاده ادامه مطلب ... | 
 
 
 

ناراحتم كه ماه خدا مي رود ز دست

ايام خوب ذكر و دعا مي رود ز دست

 

 

 

بيا از اين همه ترديد برگرد

از اين شبهاي بي خورشيد برگرد

قسم بر بال احساست پرستو

به هر جا مي روي تا عيد برگرد

 

 

 

رسيد و بي خبر باريد باران

هزاران چشم تر باريد باران

شب باريدن من يادتان هست؟

از آن هم بيشتر باريد باران

 

 

مرا در امتداد جاده بنويس

شبيه يك دوبيتي ساده بنويس

مرا از فوج ياران مهاجر

پرستويي جدا افتاده بنويس

 

حبیب نظاری

 
 
   |    نوشته شده توسط
 
 
  این روز ها که گئشت شاد بودم.
شاد بودم به آمدن آسمانیان و شهاب باران شدن زمین
شاد بودم با این خیال که با آمدن هر نسیم فرشته ای به نوازش گونه هایم می آید و به احوال پرسی از تنهایی ام.
دل خوش بودم به التماس دعا و باران دم افطار
سرم گرم بود با مهربانی خدا که مرا به میهمانی تا عرش کبریایی اش بالا برد و زخم هایم را بست.
با او نشستم و بر خاستم و راه رفتم.
با من سخن گفت از خودش و از هر چه خوش آیند من بود.

حالا که دارد برایم بار سفر می بندد،دلم شور می زند.
راهی می شوم به سوی خودم و سر نوشتی که از سر نوشته ام.
هنوز هم باران می آید.

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 

-         رمضان رزمايش آمادگي براي مقابله با شياطين است.

-         در رمضانبه زنجير كشيده شدن شياطين خيال ما را از آنها راحت ميكند مبادا خيال آنها هم از ما

راحت باشد

-         مرغابيها ميدانستند آنچه ابن ملجم نمي دانست

-         نتايج آزمون يكساله همه شب قدر به حضور صاحبمان عرضه مي شود. با اينكه قبولي ها و رديها

خود بهتر از هر كسي حال خود را ميدانند ولي ظرفيت بالاي رحمت حق همه را اميدوار نگه مي دارد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مهر
 
 
 

سوار یه تاکسی شده بودم

بعضیا دیگر آزاریسم تو خون شونه

تووی ماه رمضون هم موزیک می ذارن

و مجبوری تا مقصد گوش کنی بهش  چون تو  این گرما و کمبود تاکسی

نمی تونی بیش از این زیر  تیغ آفتاب بایستی

اینو گذاشته بود: 

اما تو که عاشق من نبودی !!!

فقط می خواستی منو عاشق کنی !!!

آآآخ که هنوز بی تو ... !!!

 یه آهنگ از یه خواننده نا معروف !!! و ایضا نا زنده !!!

نمی دونم چرا همه توی تاکسی 

( از هر گروه سنی یک نماینده داخل تاکسی بود)

چشماشونو بسته بودن

 و سرشونو به تکیه گاه صندلی تکیه داده بودن !

 خدا رحم کرد راننده تاکسی همراهی مون نمی کرد !!!

 

اولین پست محوله به بنده مصادف شد با انتخاب این سوژه از  طرف بنده !( چه بنده بازاری شد !!)

تصور کنید  با این پست احتمال بقای بنده را بین این بندگان خدا( یعنی بین نویسندگان این وبلاگ گروهی )

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رضاباقری شرف
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور