تبليغاتX
وبلاگ گروهی "حکایت ما"
 
   
     
 
 
 

خوش به حال حاجی‌ها به خاطر خیلی چیزها. به خاطر سعادت سفر به سرزمین وحی،‌ دیدن دیار پیامبر

صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، و انجام واجب الهی. گوش‌دادن بر نغمه‌های حرا، طواف کعبه، رجم شیطان چون

ابراهیم، سعی بین صفا و مروه چون هاجر، قربانی‌کردن، در آغوش کشیدن مزار رسول رحمت، سرمه

کردن خاک بقیع، قدم‌زدن در کوچه بنی‌هاشم، زیارت حمزه سید‌الشهدا، ناخودآگاه گشتن پی مزار

ناپیدای بی‌بی و...

خوش به حال حاجی‌ها به خاطر این‌که همسفر مولایند و شاید گاه هم‌چادر مولا و شاید گاه هم‌دوش

مولا (در طواف کعبه یا سعی بین صفا و مروه یا... نمی‌دانم) و شاید گاه هم‌نوا و هم‌ناله با مولا (در روضه

عمویش عباس‌علیه‌السلام)

خوش به حال حاجی‌ها چون وقتی بازگشتند. می‌توانند در بین تعریف‌هایشان بگویند: «راستی، آقا هم

آن‌جا بود.» و حتی بگویند: «آقا در چند قدمی ما بود.»

خوش به حال‌ حاجی‌ها که یک‌ماه در فضایی نفس می‌کشند که آقا نفس می‌کشد.

خوش به حال حاجی‌ها وقتی کارنامه حج‌شان را به دست آقا می‌دهند و آقا به تبسمی‌ مهر تائید پای آن

می‌نشاند...

خوش به حال حاجي‌ها...

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مهر
 
 
 

موج‌ها به ساحل مي‌آيند

salam

 دريا در تلاطم بود. تنه‌ها كنار ساحل بودند. امواج تا نزديكي تنه‌ها مي‌رفتند و بازمي‌گشتند. تنه‌اي گفت:

ـ بياييد با امواج برويم!

ديگري گفت:

ـ اوه خدا من، منظورت چيست؟!

اولي گفت:

ـ بياييد با امواج به سمت دريا برويم!

آن يكي گفت:

ـ كه چه، ما را چه به دريا؟

تنه گفت:

ـ هر چه باشد، آب‌ها در حركتند.

تنه‌اي نيشخند زد:

ـ حركت؟! تو تنها يك تنه‌ي خشكي، فراموش كرده‌اي؟

تنه گفت:

ـ موج‌ها هم گاه به ساحل مي‌آيند.

تنه‌ها خنديدند.

موجي ديگر پا به ساحل گذاشت. تنه با او همراه شد. موج به دريا بازگشت.

تنه روي امواج به سمت مقصدي دور در حركت بود…

 مدیر وبلاگ:  اين مطلب قبلاً در نشرية «آينده‌سازان»، شماره 111، 26 فروردين 85 به چاپ رسيده است.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط حميده رضائي (باران)
 
 
 

چوبک

خوب قرار است بچه های خوب و مودبی باشیم. به سایتهای فیلتر شده با فیلتر شکن سر نزنیم کتابهای

توقیف شده را از مغازه های مذکور نخریم و نخوانیم و فیلمهای اونجوری را که اصلا دیگر حرفش را

نزنید. اما مگر می شود در ادبیات سرکی بکشیم و حالا مثلا چیزی به اسم داستان هم بنویسیم و بعد

بگوییم بله حالا این ما و این ادبیات ایران و نفهمیم دومین رمان ایرانی بعد از بوف کور چه بود.

از اینها بگذریم و برویم سراغ چوبک که سالهاست فدای سیاست پاراگراف اول شده است. چوبک درباره

سنگ صبورش می گوید این کتاب میان سایر آثارم مظلوم واقع شده و واقعا هم همین طور است. کتابی

که سی سالی است چاپ نشده و نمی توان آن را یافت مگر در کتابخانه های مهم.

چوبک همیشه از سیاست دوری می کرد و سعی می کرد هیچ وقت درباره آن صحبت نکند. هرچند او

مصدق را دوست داشت اما مگر می شود مصدق را دوست نداشت!

چوبک در جلساتی که با امیر عباس هویدا هم داشت از سیاست حرفی نمی زد و خودش را بیرون از گود

نگه می داشت. قطعه ره آورد چوبک (در کتاب چراغ آخر) درمورد بازگشت شاه پس از کودتای بیست و

هشت مرداد است. پس این مرد دور از سیاست هم نتوانست این قدرها بیرون از گود بماند.

شاید ما هم نتوانیم اینقدر بیرون از گود بنشینیم و باید روزی سنگ صبور را از توی قفسه ای بیرون

بکشیم و بخوانیم.

نه قرار نیست با سنگ صبور خواندن پرواز کنید و به اوج برسید. سنگ صبور اوج بدبختی و بی کسی

کودک و مادری است که تن فروشی محل در آمدشان می شود اما مگر نیستند این جور آدمها و ما باید

همیشه سانسور کنیم خودمان را و ادبیات را و جامعه را.

نه نمی شود پس بیایید قبل از اینکه این چند نسخه آخر سنگ صبور سر به نیست شود چوبک را

دریابیم.

خانم م. میرابوطالبی

 
 
   |    نوشته شده توسط
 
 
 

تحفه ایست ناقابل ...امیدوارم مقبول بیفته

 
 
   |    نوشته شده توسط رضاباقری شرف
 
 
   

خانه ای در معرض ویرانی ام این روزها
دور باش از من، جنون آنی ام این روزها

گاه آبم، گاه آتش، گاه  کوهم، گاه کاه
ابر سرگردانم و بارانی ام این روزها

غرق مرگ و زندگی درگیر دریا بودنم
گاه ساکت، ساعتی طوفانی ام این روبزها

من اگر سیبم، تو رود سرد و مغروری که باز
روی سنگ و صخره می غلتانی ام این روزها

قبل از این ها رودکی بودم رها در مرغزار
سعد سلمان هستم و زندانی ام این روزها

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 

براي دوازدهمين‌بار در تاريخ برگزاري جايزه نوبل ادبيات، اين جايزه به يك نويسنده‌ي زن تعلق گرفت.

كميته نوبل ادبيات اعلام كرد: "نوبل ادبيات به "هرتا مولر" تعلق مي‌گيرد؛ كسي كه با تمركز بر شعر و سادگي نثر دورنماي زندگي كساني را كه اموالشان مصادره شده به تصوير كشيده است."

او نخستين نويسنده زن آلماني زبان است كه اين جايزه را دريافت مي‌كند. اهداي اين جايزه با بيستمين سالگرد فروريختن ديوار برلين و فروپاشی رژيم‌هاي كمونيستي در جهان هم بي‌ارتباط نبود.

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي ادامه مطلب ... | 
 
 
 

دوشنبه‌ها

سیده فاطمه موسوی

 


زن هر دوشنبه می‌آید؛ با دخترش. می‌ایستد کنار در و من دبه هفت لیتری را از دستش می‌گیرم و تا لب پر می‌کنم. می دانم این غذا خوراک تمام هفته او و بچه‌هایش است. دختر با قلاب در بازی می‌کند و چشم می‌دوزد به دیگ‌ها. زن تشکر می‌کند. چادرش را به کمر می‌پیچد و دبه را بلند می‌کند. دختر موهایش را از روی صورتش کنار می‌زند و راه می‌افتد. چند قدم نرفته برمی‌گردد. چادرم را می‌کشد. نگاهش می‌کنم. دختر می‌گوید: خانم! می‌شه هفته دیگه قرمه سبزی بدین؟

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي
 
 
 

معلم دست هايش را گرفت جلوی دهانش و فوت کرد . ريزه های گچ توی هوا چرخ زدند و آمدند پايين . نفسش را با صدا بيرون داد و دست هايش را به هم زد.

ـ خوب بچه ها! از روی تخته یک بار بنویسید.

و رفت سمت ميز . پسرک روی نيمکت جا به جا شد و زل زد به تخته:

ـ به نام خدا

بابا آب داد.

بابا نان داد.

معلم سرش را گذاشته بود روی ميز . پسرک مَکی به ته مدادش زد. از دهان بيرونش آورد.  فرو کردش توی موهايش و سرش را خاراند و توی دفترش نوشت: خدا بابا داد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي
 
 
  کتاب دلتنگي هاي نقاش خيابان چهل و هشتم نوشته جروم ديويد سلينجر که در سال 1964 به چاپ رسيده مجموعه 9 داستان کوتاه است که خود او از ميان 31 داستان کوتاهش که در نشريه ها و مجلات معتبر به چاپ رسانده است, انتخاب کرده و کنار هم قرار داده است. اسم اين کتاب از اسم يکي از داستان هاي گنجانده شده در اين کتاب گرفته شده است. اين کتاب را احمد گلشيري به فارسي ترجمه کرده است.

9 داستاني که در اين کتاب گنجانده شده به حق، عصاره داستان نويسي اوست  و پر است از شخصيت هاي متفاوت و ملموس. کتاب با داستان «يک روز خوش براي موز ماهي» آغاز مي شود که ما با  شخصيت قهرمانش آشنا هستيم؛ او پسر بزرگ خانواده گلاس, سيمور است. کار هاي سلينجر به دو قسمت تقسيم مي شود داستان هايش در مورد خانواده گلاس و داستان هايي که هر کدام شخصيت هاي جداگانه اي دارند, هر چند اين شخصيت ها شبيه به هم هستند اما باز هر کدام هويتي مستقل نيز دارند. شخصيت هايي که يا غرق افراط در تعالي هستند و شخصيت هايي که بسيار غرق در تفريط سطحي گري و روز مرگي­اند و تقابل اين دو گونه آدم ها را با خلاقيت و فرصت طلبي به تصوير مي کشد.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط زينب عليزاده ادامه مطلب ... | 
 
 
 

ناراحتم كه ماه خدا مي رود ز دست

ايام خوب ذكر و دعا مي رود ز دست

 

 

 

بيا از اين همه ترديد برگرد

از اين شبهاي بي خورشيد برگرد

قسم بر بال احساست پرستو

به هر جا مي روي تا عيد برگرد

 

 

 

رسيد و بي خبر باريد باران

هزاران چشم تر باريد باران

شب باريدن من يادتان هست؟

از آن هم بيشتر باريد باران

 

 

مرا در امتداد جاده بنويس

شبيه يك دوبيتي ساده بنويس

مرا از فوج ياران مهاجر

پرستويي جدا افتاده بنويس

 

حبیب نظاری

 
 
   |    نوشته شده توسط
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور