تبليغاتX
وبلاگ گروهی "حکایت ما"
 
   
     
 
 
 

همیشه ... همین جا!

سیده فاطمه موسوی


همیشه همین جا می ایستم، ساعت 5. دخترم از مدرسه بیرون می آید و با هم به گردش توی پارک می رویم. این تنها تفریح من و اوست. صدای هیاهوی بچه ها را می شنوم که بیرون می آیند. گرمای دست دخترم را توی دستانم حس می کنم. فشار دستش کم جان است. می گویم: سلام! بریم عزیزم؟

عصایم را باز می کنم. راه می افتد. می گوید: بابا می شه از این به بعد از خونه بریم پارک؟

یخ می کنم. سنگینی نگاه بچه ها را حس می کنم. می گویم:باشه عزیزم از این به بعد از خونه می ریم پارک.

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي
 
 
 
سیاره ای از مدار دور افتاده ام
سرد و سرگردان
با زخم هایی که مثل خوره...
ماهی در مانده بر ساحل نیستم
یا لاک پشتی که به پشت افتاده باشد
مرد در حال غرق شعر آی آدم ها هم
سیاره ای از مدار دور افتاده ام
که
یا راه خود را باز خواهم یافت
یا سرگردانی ام را به گور خواهم برد

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 

به شرط چند زندگی می کنی؟!

سيده عذرا موسوي

 

هيس مرتضي، يواش! چقدر بلند بلند حرف مي زني. الان سارا را از خواب بيدار مي كني. آن وقت بايد برويم توي كوچه، زير باران و تا صبح به خودمان بلرزيم.

گريه؟ نه! من گريه نكرده ام، باران زده به صورتم. هق هق هم نمي كنم، سرما نفسم را برمي گرداند. تو را به خدا، مرتضي! دست بردار، بيست سوالي راه انداخته اي؟ "گريه كرده اي؟ پس چرا هق هق مي كني؟ چرا چشم هايت سرخ شده؟ اين وقت شب اينجا چه مي كني؟ چرا اينطوري؟ چرا آنطوري؟" دست بردار ديگر! به سرم زده امشب توي اين بالكن يك در يك متر تا خود صبح بنشينم و با تو درددل كنم. بيا زير اين پتو تا سرما نخوري. اين جعبه را گذاشته ام براي همچين وقت هايي كه اگر دلم گرفت، بيايم اينجا و بنشينم رويش. بيا تو هم جا مي شوي. دو تا ديلاقِ مُردني كه بيشتر نيستيم. اين را سارا گفت، همين امشب.

گفت: "اين غبارهاي رقيق فسفري، اين هاله هاي سفيد، اين مه شفاف چيست كه روي تمام نقاشي ها را پوشانده؟"

مثل مه سنگيني كه شب هور را مي پوشاند و صبح كه مي شد محو و پراكنده مي شد. يادت هست مرتضي؟ مهتاب كه مي شد، صداي قورباغه ها هور را برمي داشت. انگار كه دارند كنسرت اجرا مي كنند و آن وسط قورباغه اي بلندتر از بقيه قور مي كند؛ مثل يك تك خوان كه رفته باشد توي حس و پشه كورها كه امان آدم را مي بريدند. يادت هست؟ ايستادي كنار نيزار و گوش تيز كردي و گفتي: "گوش بده." و من چشم ريز كردم و گوش خواباندم. گفتي: "نمي شنوي؟ كسي دارد خرناسه مي كشد." نور چراغ قوه را انداختي لاي ني ها. ماده گرازي خوابيده بود توي نيزار و خيره شده بود به من و تو و داشت خُر خُر مي كرد. انگار         مي خواست بترساندمان. ولي من توي چشم هايش وحشت و نگراني را مي ديدم. پنج تا توله گراز چسبيده بودند از پستان مادرشان و داشتند مي لرزيدند. گفتي: "فكر كنم تازه به دنيا آمده اند." و تا دست بردي طرفشان، مادرشان غريد. فردا خوراك لوبيايت را با يك مشت برگ و ساقه بردي براي گراز و توله هايش و گفتي: "گرازها عاشق حبوباتند. توي اين زمستاني، با اين حال مادرشان غذا سخت گيرشان مي آيد. تا بهار چيزي نمانده."

سارا آمده بود و داشت از سر و كول نمايشگاه بالا مي رفت و از تابلوها عكس مي گرفت. گفتم: "لطفا عكس نگيريد."

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي ادامه مطلب ... | 
 
 
 

نقد كتاب "دا"خاطرات سيده زهرا حسيني

نقد كتاب "باغ تلو" نوشته مجيد قيصري

نقد رمان" جنابت و مكافات " نوشته داستايوسكي

از نقدها ونظرات همه دوستان استقبال مي كنيم

نشاني ايميل گروه ادبي حكايت ما:hekayat110@gmail.com

 
 
   |    نوشته شده توسط
 
 
  بانو
نمی یابمت
ا

مادرکنارتو

گریه مرسوم است

مگرمی توان پهلوی توبود

وشکسته نبود

"حمیدرضاشکارسری "

 
 
   |    نوشته شده توسط
 
 
 

زیستن به سبک شاعر

او که شعرهایش زمزمه جاده‌های کودکی‌مان بود، در دوم اردیبهشت‌ماه سال 1338 در گتوند چشم به جهان گشود؛ جایی بین دزفول و شوشتر در استان خوزستان که حالا برای خودش شهری شده است. هفت ساله که شد به دبستان رفت و بعد برای ادامه تحصیل در راهنمایی و دبیرستان راهی دزفول شد. سال 57 دامپزشکی دانشگاه تهران را شروع کرد، اما چون با ذوقش نمی‌ساخت، انصراف داد و دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران شد. همین سال‌ها در شکل‌گیری حلقه هنر و اندیشه اسلامی با افرادی چون سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، محسن مخملباف، حسام‌الدین سراج، محمدعلی محمدی، یوسفعلی میرشکاک و حسین خسروجردی همکاری داشت و بعدها به این گروه که از بنیان‌گذاران جوان حوزه هنری بودند، افرادی چون سهیل محمودی، ساعد باقری، محمدرضا عبدالملکیان، عبدالجبار کاکایی، فاطمه راکعی و علیرضا قزوه نیز پیوستند.

هشت‌سال بعد یعنی سال 1366 قیصر امین‌پور به همراه بسیاری از هم‌دوره‌ای‌هایش به دلایلی از حوزه هنری رفت. از دیگر نهادهایی که او در شکل‌گیری آنها نقش داشت دفتر شعر جوان در سال 1368 بود. امین‌پور هم‌زمان با تحصیل در دانشگاه از سال 60 تا 71 دبیر شعر هفته‌نامه سروش بود و دو سالی نیز در مدرسه‌ای راهنمایی تدریس کرد. در سال 61 دوباره تغییر رشته داد این‌بار به ادبیات فارسی. در همین سال بود که اولین کتابش با نام تنفس صبح توسط انتشارات حوزه هنری منتشر شد. بخش عمده‌ای از اشعار این کتاب، غزل و حدود بیست قطعه شعر آزاد بود. سال 67 سردبیری ماهنامه ادبی ـ هنری سروش نوجوان را پذیرفت و تدریس در دانشگاه الزهراء3را آغاز کرد. در سال 68 شاعر سطرهای سپید، موفق به دریافت جایزه نیما یوشیج موسوم به مرغ آمین بلورین شد. در سال 70 شاعر بی‌بال پریدن تدریس در دانشگاه تهران را آغاز کرد و شش سال بعد، از پایان‌نامه دکترایش با عنوان سنت و نوآوری در شعر معاصر با راهنمایی دکتر شفیعی کدکنی دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال 83 توسط انتشارات علمی منتشر شد.

در سال 82 از سردبیری سروش نوجوان استعفا داد و ضمن تدریس در دانشگاه، به کارهای پژوهشی پرداخت. قیصر در حوزه شعر کودک و نوجوان نیز نامی آشناست؛ آنچنان‌که دو کتاب منظومة «ظهور روز دهم» و «به‌قول پرستو»ی او برنده جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال‌های 65 و 75 شد. او همچنین در سال 79 جایزه تندیس‌ ماه طلایی را که به برگزیدگان شعر کودک و نوجوان بیست سال اخیر اهدا شد، به‌دست آورد. دکتر قیصر امین‌پور در سال 82 به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شد و به‌عضویت در شورای علمی دانشنامه تحقیقات ادبی فرهنگستان درآمد.

Gheysar آثار قیصر

1. تنفس صبح، 1363.

2. در کوچه آفتاب، 1363.

3. طوفان در پرانتز (کودک و نوجوان) 1365.

4. منظومه ظهر روز دهم (کودک و نوجوان) 1365.

5. مثل چشمه، مثل رود (کودک و نوجوان) 1368.

6. بی‌بال پریدن (نثرهای ادبی برای نوجوانان)، 1370.

7. گفت‌وگوهای بی‌گفت‌وگو (کودک و نوجوان) 1370.

8. آینه‌های ناگهان، 1372.

9. به‌قول پرستو (کودک و نوجوان) 1375.

10. گزیده اشعار، 1378.

11. گل‌ها همه آفتابگردانند (مجموعه شعر) 1380.

12. سنت و نوآوری در شعر معاصر (پایان‌نامه دکترا) 1383.

13. شعر و کودکی، 1385.

14. دستور زبان عشق 1386.

دکتر قیصر امین‌پور به‌دنبال تصادفی در سال 78 همواره از بیماری‌های مختلفی رنج می‌برد، عمل کلیه و جراحی قلب هم نتوانست تسکین دردهایش باشد. سرانجام این شاعر و استاد دانشگاه که شعرهایش زمزمه کودک و پیر و جوان بود، حدود ساعت سه بامداد سه‌شنبه 8 آبان 1386، بر اثر ایست قلبی درگذشت.

 منابع

ـ سایت کتابخانه ملی

ـ سایت باشگاه اندیشه

ـ ققنوس در باران، سعیده یراقی

 
 
   |    نوشته شده توسط زينب جعفري
 
 
 

راستش مدتي پيش كتابي به دستم رسيد به نام "نيشخند ايراني" كه شامل طرحها و كاريكلماتورها و يادداشتهاي طنزجواد مجابي بود كه خود گزيده چهار كتاب او است

معرفي بهترش بماند براي وبلاگ شخصي (ابوشهرزاد)كه نشاني آن در پيوندهاي همين وبلاگ هم آمده (هيچ متوجه شديد اين مطلب را براي تبليغ مفت و مجاني وبلاگ ابو شهرزاد بيان كردم؟)

اين هم چند نمونه از كاريكلماتورها:

- شعارهاي سياسي ابدي و تغيير ناپذيرند. هر دسته اي روي كار بيايد همان ها را به نفع خود تكرار مي

كند

- رشته محبت، از ابريشم هم كه باشد، بالاخره مي تواند يكي از طرفين را خفه كند

- از آن موقع كه سمعكم را گم كرده ام حرف ها چقدر منطقي و زيبا به نظر ميرسد

- از بس تعداد گرگ ها كم شده، مي توان در ماهيت گوسفندها هم شك كرد

- من راست مي گويم، تو راست مي گويي، اما هميشه "او" دروغ مي گويد

- جاه طلبي بعضي ها آنقدر زياد است كه مي خواهند بالاتر از همه قرار بگيرند اگر چه بالاي دار باشد

- سيبي كه آدم در بهشت خورد، هنوز هم از گلويش پايين نرفته است

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مهر
 
 
 

مرد رو به موت بود و توي رختخوابش دراز به دراز افتاده بود. زنش را به سختي صدا كرد و گفت:

-   عزيزم، مجبورم تو را براي هميشه ترك كنم. اما قبل از رفتن دلم مي خواهد آخرين محبتت را نثارم

كني و وفاداريت را نشان بدهي.

به سرفه افتاد و با هر زور و زحمتي بود، ادامه داد:

- مي داني كه، طبق دستورات دين مقدس يك مرد متاهل پشت دروازه هاي بهشت قرار مي گيرد، وقتي

مورد تحسين بهشتيان واقع می شود كه همسرش هرگز او را با بي وفايي بدنام نكرده باشد. حالا روي

ميز كارم شمعي را خواهي يافت كه توسط كشيشي والامقام، متبرك شده. سوگند ياد كن تا وقتي اين

شمع وجود دارد، هرگز ازدواج نكني.

زن قسم خورد و مَرد مُرد. در مراسم تشييع، زن درمیان تشييع كنندگان قرار داشت.

در دستانش شمع متبرك، خودنمايي مي كرد كه بي وقفه مي سوخت!!!

نوشته:آمبروز بیرس

ترجمه:زهرا طراوتی

 
 
   |    نوشته شده توسط
 
 
  گروه ادبی "حکایت ما" به زودی جلسه نقد کتاب  دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم اثر ج. د. سلینجر را برگزار می نماید. از دوستان وعلاقه مندان دعوت می شود نقدها ونظرات خود را در مورد نویسنده واین اثرش جهت استفاده گروه وهمچنین قراردادن در وبلاگ "حکایت ما" به نشانی زیر ارسال نمایند

hekayat110@gmail.com

برنامه های آینده گروه ادبی "حکایت ما"

 
 
   |    نوشته شده توسط
 
 
 

Mahdi-Norozبا هفت سين سفره آغاز سال نو

لطفاً بيا ستاره ترين سين ما بشو

سال هزار و سيصد و هشتاد و هاي هاي

حال درخت و كوه و بيابان گرفته و ...

بي دست هات نبض زمين همچنان اسير

بي چشمهات شعله ي فانوس در گرو

حسن ختام و اوج غزل غصه های ناب!

خسرو ! سروش!  حضرت ماشیع!  ویشنو!

من مي روم گره بزنم اين كلاف را

صد مرتبه به آيه اياك نعبد

بال تمام فاخته ها خوب مي شود

يك شب اگر قدم بزني در پياده رو

آن شب طلسم مي شكند ناگهان بهار

تحويل آب و آينه آغاز سال نو

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور