تبليغاتX
وبلاگ گروهی "حکایت ما"
 
   
     
 
 
 

Eebrahimi1و او كه رنج دوران برده بود

 

ما براي آنكه ايران خانة خوبان شود

رنج دوران برده‌ايم...

همه با شنيدن اين سرود احساس غرور و اعتماد به نفس خاصي پيدا مي‌كنيم. متن اين سرود نوري، از گفته‌هاي آقاي نادري ابراهيمي است كه تيتراژ يكي از سريال‌هاي او، بنام «سفرهاي دور و دراز هامي و كامي» هم بوده كه در اوايل دهة 50 از تلويزيون پخش مي‌شده است.

او در 14 فروردين 1315 در تهران بدنيا آمد. براي تحصيل به دارالفنون رتف و بعد وارد دانشكده حقوق شد. او خيلي زود تغيير رشته داد و در رشتة زبان و ادبيات انگليسي تحصيلاتش را به پايان برد. نادر از همان دوران نوجواني يعني 16-15 سالگي نوشتن را شروع كرد. آنگونه كه خودش مي‌گفت:

«خواندن بي‌هوا و بي در و پيكر را شروع كردم. هر چه به دستم مي‌رسيد، مي‌خواندم... نتيجه‌اش اين شد كه خواندن را ياد گرفتم و بعدها به آن معتاد شدم... و سالي 20 هزار صفحه كتاب مي‌خواندم...» تسلط او به نثر فارسي به حدي بود كهژ در دوره دانشجويي متني به سبك قرن چهارم هجري مي‌نويسد و تا مدتها استادان ادبيات فكر مي‌كنند نسخه خطي جديدي پيدا شده است. اولين كتاب او در سال 1342 بنام «خانه‌اي براي شب» چاپ شد كه داستان «دشنام»اش مورد استقبال قرار گرفت. نادر در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب، انتشارات «طرفه» را با كمك و همراهي احمدرضا احمدي، محمدعلي سپانلو و اكبر رادي تأسيس كرد كه كار آن انتشار آثار نوگراي ادبيات آن سالها بود. نادر در سال 50 به همراه همسرش فرزانه منصوري انتشارات «همگام با كودكان و نوجوانان» را تأسيس كرد كه كارش انتشار آلبوم‌هاي موسيقي براي كودكان بود.

نادر 105 كتاب منتشر كرده كه آخرين آنها كتاب دوم «سه ديدار» است. او براي نوشتن كتاب «اقتصاد از ديدگاه حضرت علي(ع) و اقتصاد از ديدگاه ماركس» 35 هزار صفحه ماركسيسم خواند و نزديك به هزار صفحه يادداشت برداشت. آنگونه كه كارنامه كاري نادر نشان مي‌دهد نويسندگي دم دستي‌ترين كاري بوده كه او كرده؛ آنچنان كه خودش نيز در دو كتاب «ابن‌المشغله» و «ابوالمشاغل» به كارهاي مختلف و بي‌ربطي كه انجام داده؛ اشاره كرده است. او 90 ساعت فيلم ساخته كه معروفترين آنها مجموعه آتش بدون دود، در 36 قسمت، سفرهاي دور و دراز هامي و كامي، 45 قسمت و بعد از پيروزي انقلاب نيز مجموعه‌اي هفت قسمتي اسناد طاغوت را ساخت كه هنوز پخش نشده و آخرين فيلم او، فيلم سينمايي و زيست‌محيطي بنام «روزي كه هوا ايستاد» است كه اين فيلم نيز هنوز پخش نشده است. نادر در رشته‌هاي زيبايي‌شناسي، هنرشناسي، سينما، داستان‌نويسي، نقد و ويرايش ادبيات، شخصيت‌شناسي و فن زبان فارسي تدريس مي‌كرد. او در حوزه علميه قم نيز به روحانيون درس كارگرداني مي‌داده است.

بر روي ادامه مطلب كليك كنيد

 
 
   |    نوشته شده توسط زينب جعفري ادامه مطلب ... | 
 
 
  NNader

نادر ابراهيمي به روايت دانشنامه ويكي پديا

گفتگو با همسر نادر ابراهيمي / كتاب نيوز

اثري از نادر ابراهيمي / ادبكده

نادر خسته است / همشهري جوان

وداع با نويسنده اي كه دوستش مي داشتيم / همشهري آنلاين

سايت رسمي نادر ابراهيمي

ويژه نامه نادر ابراهيمي / مجله اينترنتي هفت سنگ

دوباره نادر ابراهيمي / وبلاگ گروهي هنوز

ما و نادر / يادداشت مرحوم استاد مرتضي مميز

عكسهاي نادر ابراهيمي

ملحقات:

تشییع جنازه نادر ابراهیمی به روایت تصویر / تادانه

تشییع جنازه نادر ابراهیمی به روایت تصویر / جام جم آنلاین

تشييع جنازه نادر ابراهيمي به روايت تصوير / خبرگزاري كتاب ايران

 
 
   |    نوشته شده توسط سيد مهدي هاشمي
 
 
 

 IIsmaeil01نزديك به يك سال از مراسم رونمايي رمان اسماعيل نوشته اميرحسين فردي كه در تيرماه 1386 انجام گرفت مي گذرد . شايد شما هم اين جملات را از زبان بزرگان حاضر در اين جلسه شنيده باشيد .
محسن مومني مدير مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري گفت: اين رمان ، اثري است که سال ها منتظر آن بوده ايم و اميدوارم جلد دوم آن نيز به زودي منتشر شود. . . لحظات ناب زندگي که در دل اين رمان وجود دارد خواننده را به لذت ژرف و عميقي فرو مي برد و وقايع مستند پيروزي انقلاب اسلامي را ترسيم مي کند.
سپس دکتر حسن بنيانيان رئيس حوزه هنري با اشاره به توانمندي هاي فردي گفت: اميرحسين فردي با توانمندي اي که دارد توانست رمان مطلوبي چون " اسماعيل " را تاليف و منتشر کند. رماني که مي تواند کتاب موفقي براي نسل هاي آينده به شمار رود. . .  طبعا رمان اسماعيل که بعد از سال ها منتشر شده است توانسته فضاي ارزشي پيروزي انقلاب را به خوبي تصوير کند.
و در ادامه مراسم، رضا اميرخاني رئيس انجمن قلم گفت: مسلما برپايي چنين مراسمي مي تواند  نشانه قدرداني از مولفان و پديد آورندگان آثار مکتوب انقلاب باشد. جاي نگارش چنين رماني در طي اين سال ها خالي بوده است که اميرحسين فردي با نوشتن " اسماعيل " به خوبي اين خلاء را پر کرد.[1]
تمام اين حرف ها و شوق آشنايي با اثري اين چنين قابل تمجيد وسوسه اي بود تا رمان اسماعيل را براي خواندن انتخاب كنم. آن چه در پي مي آيد حاصل اين خواندن است.

اسماعيل؛ وقتي نام داستان يا كتابي نام يكي از شخصيت هاي آن است تنها چيزي كه به ذهن مي رسد اينكه او حتما شخصيت اصلي داستان بوده و اتفاقات حول محور او رخ خواهد داد ولي آنچه من را شگفت زده كرد، بخشي از رمان بود كه براي پشت جلد كتاب انتخاب شده بود.
بعضي ها مي گفتند، علي خالدار نان خالش را مي خورد، وگرنه خودش دست و پا چلفتي است، برخي هم نظر خلاف آن را داشتند، مي گفتند، چون علي خالدار خوش خلق و حرف نگه دار است، كارش گرفته. گروه سومي ها هم عقيده داشتند خال علي آقا وقتي خوشگل تر مي شود كه بخندد. از قضا، لب هاي قلوه اي و قشنگ علي خالدار، اغلب خندان بود و خالش، بيشتر توي چشم مي زد. در هر حال شهرت علي خالدار توي محله قنبر آباد پيچيده بود.
بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...

 
 
   |    نوشته شده توسط سيده عذرا موسوي ادامه مطلب ... | 
 
 
 

shamim01

طی می کنند بی تو فراز و نشیب را
یا سال های حادثه خیز و عجیب را
 
مثل فرزدق اند که بر دوش می کشید
تا انتهای لحظه ی بودن صلیب را
 
حالا کسی رسیده که بر چوبه های دار
 این بچه آهوان یتیم وغریب را...
 
اما غزل به نقطه ی موعود می رسد
تو از ردیف قافیه ها نانجیب را
 
خط می زنی به نام خداوند مهربان
و جای آن شمیم به و عطر سیب را...

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 
nimkat
روي نيمكت نشست. دست هايش را به دو طرف بازكرد وروي لبه هاي نيمكت گذاشت .سرش را به عقب خم كرد ، حالا به جاي آدم ها ودرخت هاي توي پارك ، آسمان صاف و آبي عصر رامي ديد . خورشيد پشت سرش قرار داشت. نيمكت هنوز از آفتاب ظهر گرم بود. كمي خودش را جابه جا كرد. گرمايي كه كم كم داشت ازپا هايش بالا مي آمد تمام بدنش را داغ كرد ولي اهميت نداد. فقط تكان مختصري به خودش داد وكمي جابه جا شد. هنوز چند ساعتي به غروب آفتاب مانده بود. پارک در آن وقت روز شلوغ نبود و به جزتك وتوك آدم هايي كه از زور بيكاري به آن جا آمده بودند كسي ديده نمي شد. کمی آن طرف تر از نیمکتی که روی آن نشسته بود گربه ای سرش را توی سطل آشغال کرده و چیزی می خورد .سطل آشغال معلق در هوا آنقدرتکان خورد تا گربه با قوطی کنسروی که زبانش را توی آن فرو برده بود به زمین افتاد اما گربه از رو نرفت و همچنان به لیسیدن ته قوطی مشغول بود. درآخر وقتی مطمئن شد که ته قوطی دیگر چیزی باقی نمانده پنجول هایش را لیسید و به راه افتاد. به رديف درختان كاجي كه رو به رويش بود نگاه كرد.به نظرش  همة آن ها شبيه هم بودند هم چنان كه همة آدم ها و گربه ها و نيمكت ها. صدای چند کلاغ که نزدیک و نزدیک تر می شدند توی گوشش پیچید.كمي تخمه ازجيبش برداشت و خودش را مشغول كرد.تخمه ها رايكي يكي مي‌شكست و پوستشان را به جلو تف مي كرد و از ینکه جایی را کثیف می­کرد لذت می برد چون این کار حس زنده بودن به او می داد. وقتي بلند شد دورو برش پر ازپوست تخمه بود.رضایت ازخود، به صورت لبخندی برصورتش نشست. به راه افتاد. هنوز ازنيمكت دورنشده بود كه چشمش به كيف سياه رنگي افتاد.خم شد و آن را برداشت. چشمانش با ديدن پول هاي توي كيف برقي زد .درحال شمردن پول ها بود كه عكس توي كيف توجهش را جلب كرد. چشمانش روي عكس ثابت ماند. دختر جوان توي عكس، برعكس خودش شاد و سرحال بود. لحظاتي به عكس خيره شد.هيجاني شيرين ناگهان وجودش را پركرد و صورتش به لبخندي بازشد.كيف را بست، نگاهي به آسمان انداخت و دوباره كيف را بازكرد و به عكس زل زد. بارديگرنيم نگاهي به پول ها انداخت.با اين گنج كوچك مي‌توانست ساعاتي خوش باشد وسوسه اي كمرنگ كه داشت ازدرونش سربرمي‌آورد باديدن مجدد عكس خاموش شد.
 
 
   |    نوشته شده توسط زينب عليزاده ادامه مطلب ... | 
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور