|
از وبلاگ سقاخانه
بابا٬چندبار پشت سر هم شماره می گیرد.
گوشی همراه دوست بابا خاموش است.
و تلفن خانه اش روی پیغام گیر است.
بابا گوشی را سرجایش می گذارد
و با ناراحتی به مادرم نگاه می کند:
"مهندس خودش گفت زنگ بزن...حالا جواب نمی ده"
آقا سید مهدی!
کار بابا گره خورده است به این آقا
همین آقایی که تلفنش را جواب نمی دهد.
همین آقای مهندسی که تلفن خانه اش روی پیغام گیر است
و هی تشکر می کند و می گوید که بعدا تماس می گیرد.
آقا سید مهدی!
بگذار وقتی بزرگ شدم
همه ی کارهایم به شما گره بخورد.
به شمایی که وقتی قول می دهی
وقتی عهد می کنی
سر قولت می مانی.
شمایی که هیچ وقت راه ارتباط کسی باهات بسته نیست.
شمایی که همیشه جواب می دهی.
آقا سید مهدی!
کار همه را گره بزن به کار خودت...
شمع چهل و پنجم نذر روزی که گره بخوریم به شما!
|