تبليغاتX
وبلاگ گروهی "حکایت ما"
 
   
     
 
 
 

-         رمضان رزمايش آمادگي براي مقابله با شياطين است.

-         در رمضانبه زنجير كشيده شدن شياطين خيال ما را از آنها راحت ميكند مبادا خيال آنها هم از ما

راحت باشد

-         مرغابيها ميدانستند آنچه ابن ملجم نمي دانست

-         نتايج آزمون يكساله همه شب قدر به حضور صاحبمان عرضه مي شود. با اينكه قبولي ها و رديها

خود بهتر از هر كسي حال خود را ميدانند ولي ظرفيت بالاي رحمت حق همه را اميدوار نگه مي دارد.

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مهر
 
 
 

قصه‌های خوب اصلاً برای بچه‌های خوب نیست بلکه بچه‌های بد هم می‌توانند بخوانند

اصلاً بچه‌های بدباید بخوانند تا یاد بگیرند

چطور بچه‌های خوبی شوند. برخلاف

خیلی‌ها که می‌گویند اولین کتاب‌هایی

که خواندم کتاب همین نویسنده تازه

فقید! بوده وخیلی روی من تأثیر

گذاشت و... اما من کتاب‌های قصه‌های

خوب برای بچه‌های خوب را گمانم اواخر نوجوانی یا ابتدای جوانی خواندم و خیلی هم

لذت بردم. باز هم برخلاف بعضی‌ها که می‌گویند در زمان کودکی ما کتاب‌های مناسب

برای کودکان نبود و اصلاً ادبیاتی برای کودکان وجود نداشت و ما مجبور بودیم  

کتاب‌های سخت سخت -که حالا دانشجویان دوره‌ی دکترای ادبیات یا تاریخ

می‌خوانند- بخوانیم به همین خاطر شدیم آن چیزی که حالا هستیم .در زمان ما

ادبیات کودک و نوجوان کم کم رسمیت پیدا می‌کرد و نویسنده‌های کودک و نوجوان و

کتاب‌هایشان کم کم داشتند تکثر پیدا می‌کردند! و زیاد می‌شدند و ما می‌توانستیم

غیر از کتاب‌های تن تن و میلو و تارزان و... کتاب‌های دیگری هم بخوانیم و لذت ببریم

اما بدون چاپلوسی قصه‌های آذریزدی با این‌که بازنویسی بود چیز دیگری بود شاید

به‌خاطر سادگی و صمیمیت قلم نویسنده‌اش.

یادم می‌آید داستانی نوشتم به نام «کتابی که خوانده نشد» که بعدها در مجموعه

«آب برای خیمه‌ها» چاپ شد، پسری عاشق کتاب قصه‌ای شده بود که معلمش سر

کلاس معرفی کرده بود و می‌خواست هر طور شده آن را مال خود کند اما... اسم

کتاب را گذاشته بودم قصه‌های نو از کتاب‌های کهن یا نزدیک به  همین. سر کلاس

داستان‌نویسی خواندم استاد که نویسنده معروفی بود و اگر اسمش را بگویم

می‌شناسیدش و غیبت می‌شود ایراد گرفت که عنوان کتاب اشتباه است و قصه‌ نو یا

تازه معنی نمی‌دهد و اشتباه است و من که به طور ناخودآگاه این اسم را گذاشته

بودم بعدها فهمیدم «قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن» عنوان یکی از کتابهای مهدی

آذر یزدی است که قبلا" خوانده بودم اما نفهمیدم چرا آن استاد گفت اشتباه است.

 وقتی خبر رفتن استاد مهدی آذر یزدی را شنیدم ناخودآگاه چیزی درونم لرزیدُافتاد و

شکست. چیزی مثل قاب عکس پدر بزرگ روی طاقچه

روحش شاد

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مهر
 
 
 

راستش مدتي پيش كتابي به دستم رسيد به نام "نيشخند ايراني" كه شامل طرحها و كاريكلماتورها و يادداشتهاي طنزجواد مجابي بود كه خود گزيده چهار كتاب او است

معرفي بهترش بماند براي وبلاگ شخصي (ابوشهرزاد)كه نشاني آن در پيوندهاي همين وبلاگ هم آمده (هيچ متوجه شديد اين مطلب را براي تبليغ مفت و مجاني وبلاگ ابو شهرزاد بيان كردم؟)

اين هم چند نمونه از كاريكلماتورها:

- شعارهاي سياسي ابدي و تغيير ناپذيرند. هر دسته اي روي كار بيايد همان ها را به نفع خود تكرار مي

كند

- رشته محبت، از ابريشم هم كه باشد، بالاخره مي تواند يكي از طرفين را خفه كند

- از آن موقع كه سمعكم را گم كرده ام حرف ها چقدر منطقي و زيبا به نظر ميرسد

- از بس تعداد گرگ ها كم شده، مي توان در ماهيت گوسفندها هم شك كرد

- من راست مي گويم، تو راست مي گويي، اما هميشه "او" دروغ مي گويد

- جاه طلبي بعضي ها آنقدر زياد است كه مي خواهند بالاتر از همه قرار بگيرند اگر چه بالاي دار باشد

- سيبي كه آدم در بهشت خورد، هنوز هم از گلويش پايين نرفته است

 

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مهر
 
 
  RRamezanبابام زده زیر قولش!

ای داد! ای بیداد! ای هوار! وقتی بابا به این بزرگی بزند زیر قولش٬ دیگر چه انتظاری از بقیه داشته باشیم؟!
خودش گفت: «پسر گلم دیگه مرد شده٬ میخواد امسال روزه بگیره٬ مگه نه؟»
گفتم: «همین طور٬ خشک و خالی که حال نمی ده!»
لپم را کشید و گفت: «ای پدر صلواتی! باشه٬ هر یک روزه٬ دویست تومان جایزه!»
گفتم: «کله گنجشکی ها! برای این که من هنوز کوچیکم!»
خندید وگفت: «باشه! کله گنجشکی»
رمضان که شروع شد٬ من هم شروع کردم به روزه گرفتن سحرها مثل آدمهای درست و حسابی سحرها بیدار می شدم.
سحری میخوردم و روزه می گرفتم ولی چون با بابام شرط کرده بودم کله گنجشکی بگیرم، ظهر نشده گرسنه ام می شد و افطار می کردم. غذا می خوردم و دوباره نیت می کردم و روزه می گرفتم. بعضی روزها تا قبل از اذان مغرب، یک بار دیگر هم افطار می کردم و یک روزه ی کله گنجشکی دیگر هم می گرفتم. ولی بعضی روزها همان دوتا روزه را می گرفتم .دوازده روز که گذشت «من سی روز ماه رمضان را روزه گرفته بودم. از این به بعد، برای ماه رمضان سال آینده است . پولش را می دی اگه روزه بگیرم؟»
بابا اخم کرد و گفت : «روزه، بازی که نیست٬ باید درست و حسابی بگیری!» گفتم: «من که بازی نکردم٬ خودتون گفتین کله گنجشکی هم برای تو قبوله!»
بابا گفت: «قبول! ولی کله گنجشکی٬ روزی یک بار نه روزی سه تا!»
گفتم: «چه فرقی می کنه؟ پس بقیه ی وقتم الکی تلف کنم؟ خودتون گفتین...»
گفت: «اگه همین طور پیش بری تا پایان ماه رمضان سه چهار ماه روزه بدهکار می شم!»
گفتم: «خودتون قول دادین!»
گفت: «این همه پول از کجا بیارم؟ همین که گفتم! کله گنجشکی روزی یه بار فقط!»
گفتم: «اقلاْ پول این یه ماه رو که روزه گرفتم حساب کنین! از این به بعد٬ قانون کله گنجشکی روزی یه بار رو رعایت می کنم .»
گفت:« نخیر ! همین که گفتم! کله گنجشکی روزی یه بار!»

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مهر
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور