تبليغاتX
وبلاگ گروهی "حکایت ما"
 
   
     
 
 
   

خانه ای در معرض ویرانی ام این روزها
دور باش از من، جنون آنی ام این روزها

گاه آبم، گاه آتش، گاه  کوهم، گاه کاه
ابر سرگردانم و بارانی ام این روزها

غرق مرگ و زندگی درگیر دریا بودنم
گاه ساکت، ساعتی طوفانی ام این روبزها

من اگر سیبم، تو رود سرد و مغروری که باز
روی سنگ و صخره می غلتانی ام این روزها

قبل از این ها رودکی بودم رها در مرغزار
سعد سلمان هستم و زندانی ام این روزها

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
  این روز ها که گئشت شاد بودم.
شاد بودم به آمدن آسمانیان و شهاب باران شدن زمین
شاد بودم با این خیال که با آمدن هر نسیم فرشته ای به نوازش گونه هایم می آید و به احوال پرسی از تنهایی ام.
دل خوش بودم به التماس دعا و باران دم افطار
سرم گرم بود با مهربانی خدا که مرا به میهمانی تا عرش کبریایی اش بالا برد و زخم هایم را بست.
با او نشستم و بر خاستم و راه رفتم.
با من سخن گفت از خودش و از هر چه خوش آیند من بود.

حالا که دارد برایم بار سفر می بندد،دلم شور می زند.
راهی می شوم به سوی خودم و سر نوشتی که از سر نوشته ام.
هنوز هم باران می آید.

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
  ابر ها هرچه
سیاه و سترگ و سترون
یا عبور باد رانده می شوند
زنده باد ماه

 


آمدنس
 دیر و زود هم داشته باشد
 سوخت و سوز ندارد

 

 

می رسد
انقلاب می کند
آب را آب
آفتاب را آفتاب می کند

 

 

او
در انتظار پروانه ها
 ایستاده است
ما
 پیله کرده ایم به نیامدنش

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 
سیاره ای از مدار دور افتاده ام
سرد و سرگردان
با زخم هایی که مثل خوره...
ماهی در مانده بر ساحل نیستم
یا لاک پشتی که به پشت افتاده باشد
مرد در حال غرق شعر آی آدم ها هم
سیاره ای از مدار دور افتاده ام
که
یا راه خود را باز خواهم یافت
یا سرگردانی ام را به گور خواهم برد

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 

Mahdi-Norozبا هفت سين سفره آغاز سال نو

لطفاً بيا ستاره ترين سين ما بشو

سال هزار و سيصد و هشتاد و هاي هاي

حال درخت و كوه و بيابان گرفته و ...

بي دست هات نبض زمين همچنان اسير

بي چشمهات شعله ي فانوس در گرو

حسن ختام و اوج غزل غصه های ناب!

خسرو ! سروش!  حضرت ماشیع!  ویشنو!

من مي روم گره بزنم اين كلاف را

صد مرتبه به آيه اياك نعبد

بال تمام فاخته ها خوب مي شود

يك شب اگر قدم بزني در پياده رو

آن شب طلسم مي شكند ناگهان بهار

تحويل آب و آينه آغاز سال نو

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
  سال
هزارو
سيصد و هشتادو...
خورشيدي كه هنوزِ‍‍ پشت ابر است

 

نامت را گذاشته ايم
غايب دور از نظر
و
دنبالت مي گرديم
در به در

 


آمدنش
دیدن دارد
روی اسب
 در باران
باسبدی از نان و ریحان

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 

مثل ما روحش در هاله ای از پوست وگوشت و استخوان به دنیا آمد.
مثل ما گریه کرد،سخن گفت ،راه رفت با مردم زمانه اش زیست و قدکشید. اوکه بهانه آفرینش وبالا تر از تمام هستی ست.
اوکه رحمت وبرکت خدای است برزمین.
او که پیامبر آفریده شد؛اما نه کشتی ساخت،نه در کام ماهی رفت،نه آتش برایش گلستان شد ونه عصایش نیل را شکافت؛ولی راه پیامبران پیشین را ادامه داد. فرزندان آدم را از طوفان نادانی رهانید،جان خود و عزیزانش رابه بلایای آخر الزمان سپرد،تا راه رستگاری ازکوره راه ها شناخته شود، پیشانی اش راسنگ عناد و سینه اش رادرد آیندگان ورونگان شکافت اما همچنان پیامبر ماند خوب وبد را د رگفتار ورفتار شناساند تامن پس ازهزار و چهارصد سال مستأصل راه بهشت نباشم.
 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
   

با کاف،ها،یا...قطعه قطعه آیه کامل شد
بااین هجا ها رمز ها خاک شما گل شد

این آیه بار سخت و سنگین امانت بود
با یک بله بر شانه و دوش تو نازل شد

گفتی بله لاهوتیان در سجده ات خواندند
سبحان مولانا وکار عشق مشکل شد

دور تسلسل بود و دنیا داشت می چرخید
آن قدر چرخید از مدار خویش غافل شد

الله اکبر ساقه های عرش لرزیدند
باطل میان عاشق و معشوق حایل شد

طوفان شد و خنجر فرود آمد زمین یخ زد
در سرخی گودال غم خورشید زایل شد

باید دو رکعت خون به نام دوست می خواندی
 سبحان ربی،کاف ،ها،جان بر سر دل شد

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
  اوج ali ali

کم مانده است تا همگان با تو بد شوند
یا یاس های سبز و معطر لگد شوند

کم مانده است تا که ابو جهل های شهر
بی راهه های راه گشا را بلد شوند

هر چند اهل قافله تا ابد غریب
آماج زخم خنجر هر دیو و دد شوند

باید تو را به عالمیان گوشزد کنم
باید ستاره های دل شب رصد شوند

روزی به اوج میبرمت در غدیر خم
کم مانده است تا همگان با تو بد شوند

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
  باریک تر از مو
برنده تر از شمشیر
بهشت من!
راهی که به تو برسد
ترس ندارد



سیاه می آیند و
سپید می روند
از کابوس آسیاب
قیطان های لخت یله در زیر چارقد




نسبت من و دنیا
مثل رابطه کوزت
با خانواده تناردیه است


آن مرد
می آید
می آید
می آید
درست سر ساعتی که باید




گوشی همراه من
آنتن نمی دهد
این جا که نشسته ام
آخر سر سپردگی ست
 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 

aaliدستان آسماني تو

سنگینی قدم های مادرت یادم می آید و بال زدن دیواری که با تکبیرة الاحرام ولادتت، آرام و سر بلند قامت بست آن گونه که هیچ سنگی نمازش را نخواهد شکست، نخواهد شکست دیواری که تو از آن گذشته ای.

دستانت را بارها دیده ام که بدر و احد و خندق را پشت سر گذاشتند گره از کار فروبسته ی خیبر گشودند، بعد در هم گره خوردند وبه سمت ناخواسته ای شوم کشیده شدند.در بی کسی چاه و نخلستان قد کشیدند، و به حوالی هولناک جمل ونهروان وصفین رسیدند. سرانگشتان بندگی ات کائنات را به حیرتی سترگ برده است. دستانت ستون آفرینش اند.همان دستانی که نان وخرما رادر تلخی دهان کودکان می گذاشت. دستان غریبی که عشق را به همه تعارف می کردند،

زمین رامی فهمیدند، و زمان رابه سمت روزهای آبی وآرام می چرخاندند.

دلم به آن دستان عزیز تنگ است. این شهرشلوغ دست کسی چون توراکم می آورد و در ازدحام و سر سپردگی خویش می ماند. دراین شهرشلوغ سمفونی مرگ می نوازند بی دستدهای نوازش گر توکه مو سیقی زلال باران راباخود دارند.اگر نبودند دستان عاشق تودنیایی اگربود دوزخی مداوم بود.

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
  ffatemehخواهش

مسکین، یتیم، در شب سوم اسیر، من
هر مرتبه به خواهش قرصی فطیر من
 
در می زنم همیشه و هر جاکه می روم
اما دوباره مضطرب و ناگزیر، من
 
شاید همین دو سه شب و هی صبر صبر صبر
با این خیال خام ولی دلپذیر من...
 
شاید شبیه آن زن توی عروسی ات
چشم انتظار پیرهن ات در مسیر، من
 
بانو! کجاست جای گلوبندتان که باز
آن برده را رهاکند و شاد و سیر من...
 
آی ای شما شکسته ترین کشتی نجات!
دریا به خشم آمده پهلو بگیر من...

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
 

shamim01

طی می کنند بی تو فراز و نشیب را
یا سال های حادثه خیز و عجیب را
 
مثل فرزدق اند که بر دوش می کشید
تا انتهای لحظه ی بودن صلیب را
 
حالا کسی رسیده که بر چوبه های دار
 این بچه آهوان یتیم وغریب را...
 
اما غزل به نقطه ی موعود می رسد
تو از ردیف قافیه ها نانجیب را
 
خط می زنی به نام خداوند مهربان
و جای آن شمیم به و عطر سیب را...

 
 
   |    نوشته شده توسط رقيه نديري
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور