|
نزديك به يك سال از مراسم رونمايي رمان اسماعيل نوشته اميرحسين فردي كه در تيرماه 1386 انجام گرفت مي گذرد . شايد شما هم اين جملات را از زبان بزرگان حاضر در اين جلسه شنيده باشيد . محسن مومني مدير مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري گفت: اين رمان ، اثري است که سال ها منتظر آن بوده ايم و اميدوارم جلد دوم آن نيز به زودي منتشر شود. . . لحظات ناب زندگي که در دل اين رمان وجود دارد خواننده را به لذت ژرف و عميقي فرو مي برد و وقايع مستند پيروزي انقلاب اسلامي را ترسيم مي کند. سپس دکتر حسن بنيانيان رئيس حوزه هنري با اشاره به توانمندي هاي فردي گفت: اميرحسين فردي با توانمندي اي که دارد توانست رمان مطلوبي چون " اسماعيل " را تاليف و منتشر کند. رماني که مي تواند کتاب موفقي براي نسل هاي آينده به شمار رود. . . طبعا رمان اسماعيل که بعد از سال ها منتشر شده است توانسته فضاي ارزشي پيروزي انقلاب را به خوبي تصوير کند. و در ادامه مراسم، رضا اميرخاني رئيس انجمن قلم گفت: مسلما برپايي چنين مراسمي مي تواند نشانه قدرداني از مولفان و پديد آورندگان آثار مکتوب انقلاب باشد. جاي نگارش چنين رماني در طي اين سال ها خالي بوده است که اميرحسين فردي با نوشتن " اسماعيل " به خوبي اين خلاء را پر کرد.[1] تمام اين حرف ها و شوق آشنايي با اثري اين چنين قابل تمجيد وسوسه اي بود تا رمان اسماعيل را براي خواندن انتخاب كنم. آن چه در پي مي آيد حاصل اين خواندن است.
اسماعيل؛ وقتي نام داستان يا كتابي نام يكي از شخصيت هاي آن است تنها چيزي كه به ذهن مي رسد اينكه او حتما شخصيت اصلي داستان بوده و اتفاقات حول محور او رخ خواهد داد ولي آنچه من را شگفت زده كرد، بخشي از رمان بود كه براي پشت جلد كتاب انتخاب شده بود. بعضي ها مي گفتند، علي خالدار نان خالش را مي خورد، وگرنه خودش دست و پا چلفتي است، برخي هم نظر خلاف آن را داشتند، مي گفتند، چون علي خالدار خوش خلق و حرف نگه دار است، كارش گرفته. گروه سومي ها هم عقيده داشتند خال علي آقا وقتي خوشگل تر مي شود كه بخندد. از قضا، لب هاي قلوه اي و قشنگ علي خالدار، اغلب خندان بود و خالش، بيشتر توي چشم مي زد. در هر حال شهرت علي خالدار توي محله قنبر آباد پيچيده بود. بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید...
|