تبليغاتX
وبلاگ گروهی "حکایت ما"
 
   
     
 
 
   

از آنجا که مثل یک دختر دم بخت که با  یک پیشنهاد  مناسب ازدواج ذوق مرگ می شود، به یکباره با پیشنهاد آپ کردن پست جدید این وبلاگ سورپرایز شدم ، هر چه دم دست داشتم بیرون پاچیده ، و نتیجه همین شد که میبینید ... یک آش شله قلمکار به تمام معنا !

زمستان

گذر عمر

بدون شرح

 

 

الهی هر کی میاد و کامنت نمیذاره ،بدون کامنت بمونه !

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رضاباقری شرف
 
 
 

تحفه ایست ناقابل ...امیدوارم مقبول بیفته

 
 
   |    نوشته شده توسط رضاباقری شرف
 
 
 

سوار یه تاکسی شده بودم

بعضیا دیگر آزاریسم تو خون شونه

تووی ماه رمضون هم موزیک می ذارن

و مجبوری تا مقصد گوش کنی بهش  چون تو  این گرما و کمبود تاکسی

نمی تونی بیش از این زیر  تیغ آفتاب بایستی

اینو گذاشته بود: 

اما تو که عاشق من نبودی !!!

فقط می خواستی منو عاشق کنی !!!

آآآخ که هنوز بی تو ... !!!

 یه آهنگ از یه خواننده نا معروف !!! و ایضا نا زنده !!!

نمی دونم چرا همه توی تاکسی 

( از هر گروه سنی یک نماینده داخل تاکسی بود)

چشماشونو بسته بودن

 و سرشونو به تکیه گاه صندلی تکیه داده بودن !

 خدا رحم کرد راننده تاکسی همراهی مون نمی کرد !!!

 

اولین پست محوله به بنده مصادف شد با انتخاب این سوژه از  طرف بنده !( چه بنده بازاری شد !!)

تصور کنید  با این پست احتمال بقای بنده را بین این بندگان خدا( یعنی بین نویسندگان این وبلاگ گروهی )

 

 
 
   |    نوشته شده توسط رضاباقری شرف
 
 
  RRamezanبابام زده زیر قولش!

ای داد! ای بیداد! ای هوار! وقتی بابا به این بزرگی بزند زیر قولش٬ دیگر چه انتظاری از بقیه داشته باشیم؟!
خودش گفت: «پسر گلم دیگه مرد شده٬ میخواد امسال روزه بگیره٬ مگه نه؟»
گفتم: «همین طور٬ خشک و خالی که حال نمی ده!»
لپم را کشید و گفت: «ای پدر صلواتی! باشه٬ هر یک روزه٬ دویست تومان جایزه!»
گفتم: «کله گنجشکی ها! برای این که من هنوز کوچیکم!»
خندید وگفت: «باشه! کله گنجشکی»
رمضان که شروع شد٬ من هم شروع کردم به روزه گرفتن سحرها مثل آدمهای درست و حسابی سحرها بیدار می شدم.
سحری میخوردم و روزه می گرفتم ولی چون با بابام شرط کرده بودم کله گنجشکی بگیرم، ظهر نشده گرسنه ام می شد و افطار می کردم. غذا می خوردم و دوباره نیت می کردم و روزه می گرفتم. بعضی روزها تا قبل از اذان مغرب، یک بار دیگر هم افطار می کردم و یک روزه ی کله گنجشکی دیگر هم می گرفتم. ولی بعضی روزها همان دوتا روزه را می گرفتم .دوازده روز که گذشت «من سی روز ماه رمضان را روزه گرفته بودم. از این به بعد، برای ماه رمضان سال آینده است . پولش را می دی اگه روزه بگیرم؟»
بابا اخم کرد و گفت : «روزه، بازی که نیست٬ باید درست و حسابی بگیری!» گفتم: «من که بازی نکردم٬ خودتون گفتین کله گنجشکی هم برای تو قبوله!»
بابا گفت: «قبول! ولی کله گنجشکی٬ روزی یک بار نه روزی سه تا!»
گفتم: «چه فرقی می کنه؟ پس بقیه ی وقتم الکی تلف کنم؟ خودتون گفتین...»
گفت: «اگه همین طور پیش بری تا پایان ماه رمضان سه چهار ماه روزه بدهکار می شم!»
گفتم: «خودتون قول دادین!»
گفت: «این همه پول از کجا بیارم؟ همین که گفتم! کله گنجشکی روزی یه بار فقط!»
گفتم: «اقلاْ پول این یه ماه رو که روزه گرفتم حساب کنین! از این به بعد٬ قانون کله گنجشکی روزی یه بار رو رعایت می کنم .»
گفت:« نخیر ! همین که گفتم! کله گنجشکی روزی یه بار!»

 
 
   |    نوشته شده توسط علی مهر
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور